أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

322

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

تقريع است و توبيخ كافران را كه با اين همه آيات و حجّتها ايمان نمىآورند و چون قرآن بر ايشان ميخوانند سجده نميكنند در خبرست كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخواند كه [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ] او با آنان كه با وى بودند از مؤمنان همه سجده كردند قريش از بالاى سر ايشان دست ميزدند و صفير ميكردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را سرزنش كرد و گفت : چيست ايشان را كه چون قرآن بر ايشان ميخوانند سجده نميكنند آنگه گفت : نه كه اين كافران تكذيب ميكنند و بدروغ ميدارند اين قرآن را و خداى تعالى عالمتر است به آنچه ايشان در وعاء دل مىنهند از كفر و حسد و بغى و آنچه « 1 » جمع ميكنند از اعمال نيك و بد « 2 » پس تو اى محمّد بشارت ده ايشان را بعذابى دردناك جزاى آن را كه ميكنند و در دل ميدارند از كفر ليكن آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند بشارت ايشان بر خلاف اين باشد ايشان را مزدى و ثوابى باشد كه هرگز منقرض نگردد و منقطع نشود « 3 » .

--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى [ و بغى و آنچه ] : « يعنى آنچه » . ( 2 ) ابو المحاسن ( ره ) در اينجا جمع اقوال در عبارت خود كرده و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « [ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ ] و خداى تعالى عالمتر است به آنچه ايشان در دل ميدارند . مجاهد گفت : ما يكتمون فى قلوبهم . قتاده گفت : يوعون فى - صدورهم من قولهم : أوعيت المتاع إذا جعلته فى الوعاء و وعيت العلم إذا حفظته ، و ابن زيد گفت : آنچه جمع كردند از أعمال نيك و بد » . ( 3 ) أبو الفتوح ( ره ) سه آيهء اخير را چنين تفسير كرده : « [ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ ] و خداى تعالى عالمترست به آنچه ايشان در دل ميدارند . مجاهد گفت : يكتمون فى قلوبهم ، قتاده گفت : يوعون فى صدورهم ؛ من قولهم : أوعيت المتاع ؛ إذا جعلته فى الوعاء و وعيت العلم ؛ إذا حفظته . و ابن زيد گفت : به آنچه جمع كردند از أعمال نيك و بد [ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ] بشارت ده ايشان را بعذابى مولم و « بشارت » در عذاب مجاز باشد من حيث العرف و اگرچه من حيث اللغة چيزى باشد كه أثر او بر بشره پيدا شود از مسرّت و مسائت . [ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ] اين مستثناى منقطع است ؛ گفت : الّا آنان را كه ايمان آرند و عمل صالح كنند كه بشارت ايشان بر خلاف اين باشد و استثناء منقطع باشد بمعنى ليكن و معنى او آن باشد كه مستثنى از جنس مستثنى منه نباشد [ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ] ايشان را مزدى باشد نامنقوص و نامنقطع ، و گفتند : بىمنّت براى آنكه مستحقّ باشند » .